<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>صبا</title>
		<link>https://saba12.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://saba12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>​خوشا به قربانگاه عشق رفتن</title>
			<link>https://saba12.kowsarblog.ir/خوشا-به-قربانگاه-عشق-رفتن-1</link>
			<pubDate>17:05:00 +0330 جمعه، 17 دی 1395</pubDate>			<dc:creator>فاطمه مهدیان سلطان آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">317035@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;صبورانه از دل، رشته ی مهرپدری را گسیخت. چشم و دست وپای ثمره ی وجودش را محکم بست و او را بر زمین گذاشت. هنوز هم شنیده می شد صدای ملائکه ، که مبهوت چشم به زمین دوخته بودند&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt; یا رب! چه می شود ابراهیم را&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;این بار ابراهیم عاشقی است که زنجیرهای تعلق را از پای روح بلندش باز کرد و بذر تردید را از خاک دل برچید.&lt;br /&gt;چه میعادگاه خلوت و زیبایی ،اسماعیل در دست اراده ی پدر و چشم هایش به چشم های پدر که به سوی ابرها و اسمان ها و خدایی که چند لحظه بعدتر را بهتر از همه می دانست.&lt;br /&gt;در سخت ترین لحظه های ازمون ، شور عشق و بندگی در رگ های اسماعیل می جوشید&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;پدر!صورتم را بر زمین قرار ده و مرا از پشت سر قربانی کن تا مهر پدری، تو را از اجرای فرمان خداوند باز ندارد.&lt;br /&gt;بلی اسماعیل، در قربانگاه سر سپردگی زانو زده و گلوی نازکش را به خنجر اطاعت و تسلیم محض پروردگارش سپرده بود.&lt;br /&gt;اراده و ایمان استوار ابراهیم خشم و کین را در دل شیطان هایی که این بار هم در پولاد سخت عزم و اعتقاد یکی دیگر از فرزندان ادم راه نیافت شعله ور می کرد و خدا با تحسین و رضا، پیروزی ابراهیم و اسماعیل را به نظاره پرداخت.&lt;br /&gt;پس از ان ابراهیم گریه کنان چاقوی تیز را بر گلوی فرزندش گذاشت ولی خنجر بران تاب نیاورد گلوی اسماعیل را ببرد. دوباره ابراهیم تلاش نمود باز هم بی -نتیجه ماند.&lt;br /&gt;ابراهیم(ع) از این امر متحیر گشت که خدای بزرگ تو در عالم خواب به من فرمان دادی که:&lt;br /&gt;هین بکش در راه من فرزند خویش        بگسل از جز یاد ما،پیوند خویش&lt;br /&gt;سر ببر از تیغ، اسماعیل را                    ره مده در خواب خود تاویل را&lt;br /&gt;و من هاجر را به بهانه ی اینکه فرزند تو امشب میهمان سفره ی شاهی بزرگ است حاضر به دل کندن از اسماعیل کردم.&lt;br /&gt;سبحان ا&amp;#8230; این امر چقدر مشکل وترسناک بود .چگونه پدری پاره تنش را که مشتاق دیدن و بوسیدن اوست قربانی کند.اما خلیل سر به فلک حبیب،از جان شیرین ترش را در طبق اخلاص،قربانی پیشگاه محبوب یکتایش می کند.&lt;br /&gt;این نهال دوستی نشاندن است که همه ی محبت ها را در پای محبت خدا فدا کند و به سوی مکه رهسپار شود و جریان را برای پسر تعریف کند.&lt;br /&gt;یا بنی ان اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری&lt;br /&gt;که ای فرزند! من در عالم خواب چنین دیدم که تو را قربانی راه خدا کردم در این واقعه تو را چه نظر است و اسماعیل(ع) سخن پدر را پذیرفته بود.&lt;br /&gt;پس چرا چاقوی تیز گلوی اسماعیل را نمی برید انگار مامور نشده بود برای بریدن سر اسماعیل بلکه مامور شده بود ثابت کند خلوص بندگی ابراهیم را&lt;br /&gt;ابراهیم دریافت که این امر حکمتی بزرگ از جانب پروردگار است درحالی که غرق در افکار بود فرشته ای از اسمان ندا سر داد:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #993366;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ای ابراهیم! تو ماموریت عالم رویا را انجام دادی، نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این ابتلا همان امتحانی است که حقیقت اهل ایمان را روشن می کند و بر او ذبح عظیمی اوردیم قوچی که از مادر تولد نیافته بود بلکه با فرمانِ کن ایجاد شده بود&lt;br /&gt;پس ان روز روز قربانی شدن نفس ها و هوس ها بود روز سر بریدن همه دلبستگی ها و وابستگی هایی که به غیر خدا ختم می شد.&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;شعر از مثنوی طاقدیس&lt;br /&gt;ایه 102 سوره صافات&lt;br /&gt;کتاب قصه های قرانی تالیف:محمد سعید مبیض،مترجم:زینب شبانکاری&lt;br /&gt;ویرایش:کاظم عابدینی/چاپ چهارم/انتشارات فراگفت/محل نشر:قم&lt;br /&gt;سال نشر 1386/صفحه125-126-1&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://saba12.kowsarblog.ir/خوشا-به-قربانگاه-عشق-رفتن-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><br />صبورانه از دل، رشته ی مهرپدری را گسیخت. چشم و دست وپای ثمره ی وجودش را محکم بست و او را بر زمین گذاشت. هنوز هم شنیده می شد صدای ملائکه ، که مبهوت چشم به زمین دوخته بودند</p>
<p style="text-align: right;"><strong> یا رب! چه می شود ابراهیم را</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong></strong>این بار ابراهیم عاشقی است که زنجیرهای تعلق را از پای روح بلندش باز کرد و بذر تردید را از خاک دل برچید.<br />چه میعادگاه خلوت و زیبایی ،اسماعیل در دست اراده ی پدر و چشم هایش به چشم های پدر که به سوی ابرها و اسمان ها و خدایی که چند لحظه بعدتر را بهتر از همه می دانست.<br />در سخت ترین لحظه های ازمون ، شور عشق و بندگی در رگ های اسماعیل می جوشید</p>
<p style="text-align: right;">پدر!صورتم را بر زمین قرار ده و مرا از پشت سر قربانی کن تا مهر پدری، تو را از اجرای فرمان خداوند باز ندارد.<br />بلی اسماعیل، در قربانگاه سر سپردگی زانو زده و گلوی نازکش را به خنجر اطاعت و تسلیم محض پروردگارش سپرده بود.<br />اراده و ایمان استوار ابراهیم خشم و کین را در دل شیطان هایی که این بار هم در پولاد سخت عزم و اعتقاد یکی دیگر از فرزندان ادم راه نیافت شعله ور می کرد و خدا با تحسین و رضا، پیروزی ابراهیم و اسماعیل را به نظاره پرداخت.<br />پس از ان ابراهیم گریه کنان چاقوی تیز را بر گلوی فرزندش گذاشت ولی خنجر بران تاب نیاورد گلوی اسماعیل را ببرد. دوباره ابراهیم تلاش نمود باز هم بی -نتیجه ماند.<br />ابراهیم(ع) از این امر متحیر گشت که خدای بزرگ تو در عالم خواب به من فرمان دادی که:<br />هین بکش در راه من فرزند خویش        بگسل از جز یاد ما،پیوند خویش<br />سر ببر از تیغ، اسماعیل را                    ره مده در خواب خود تاویل را<br />و من هاجر را به بهانه ی اینکه فرزند تو امشب میهمان سفره ی شاهی بزرگ است حاضر به دل کندن از اسماعیل کردم.<br />سبحان ا&#8230; این امر چقدر مشکل وترسناک بود .چگونه پدری پاره تنش را که مشتاق دیدن و بوسیدن اوست قربانی کند.اما خلیل سر به فلک حبیب،از جان شیرین ترش را در طبق اخلاص،قربانی پیشگاه محبوب یکتایش می کند.<br />این نهال دوستی نشاندن است که همه ی محبت ها را در پای محبت خدا فدا کند و به سوی مکه رهسپار شود و جریان را برای پسر تعریف کند.<br />یا بنی ان اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری<br />که ای فرزند! من در عالم خواب چنین دیدم که تو را قربانی راه خدا کردم در این واقعه تو را چه نظر است و اسماعیل(ع) سخن پدر را پذیرفته بود.<br />پس چرا چاقوی تیز گلوی اسماعیل را نمی برید انگار مامور نشده بود برای بریدن سر اسماعیل بلکه مامور شده بود ثابت کند خلوص بندگی ابراهیم را<br />ابراهیم دریافت که این امر حکمتی بزرگ از جانب پروردگار است درحالی که غرق در افکار بود فرشته ای از اسمان ندا سر داد:<br /><span style="color: #993366;"><strong>ای ابراهیم! تو ماموریت عالم رویا را انجام دادی، نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم.</strong></span><br />این ابتلا همان امتحانی است که حقیقت اهل ایمان را روشن می کند و بر او ذبح عظیمی اوردیم قوچی که از مادر تولد نیافته بود بلکه با فرمانِ کن ایجاد شده بود<br />پس ان روز روز قربانی شدن نفس ها و هوس ها بود روز سر بریدن همه دلبستگی ها و وابستگی هایی که به غیر خدا ختم می شد.<br />منابع:<br />شعر از مثنوی طاقدیس<br />ایه 102 سوره صافات<br />کتاب قصه های قرانی تالیف:محمد سعید مبیض،مترجم:زینب شبانکاری<br />ویرایش:کاظم عابدینی/چاپ چهارم/انتشارات فراگفت/محل نشر:قم<br />سال نشر 1386/صفحه125-126-1</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://saba12.kowsarblog.ir/خوشا-به-قربانگاه-عشق-رفتن-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://saba12.kowsarblog.ir/خوشا-به-قربانگاه-عشق-رفتن-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://saba12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=317035</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
